تبليغاتX
† † † سن سیز † † †
هرکس به طریقی دل ما می شکند ....
اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال منی ؟

اجازه هست  خيال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی ؟

اجازه هست خيال کنم بازم میای می بينمت ؟

اجازه هست  خیال کنم با اون چشمای مهربون دوباره بهم چشمک می زنی ؟

اجازه هست طپش طپش با چشمکت غزل بگم ؟

اجازه هست  برای تو با اتکا به عشق تو ! تو زندگی برم جلو ؟

خوب نگفتی حالا اجازه هست ؟

† † † سن سیز  † † †

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 20:43  توسط Frend | 
از يكی پرسيدم چرا دوستم داری؟نگاهی تو چشام كرد هيچی نگفت گفتم شايد واقعا دوستم نداره؟ بعد كه رفت فهميدم دوست داشتن دل ميخاد نه دليل

 زندگی اجبار است مرگ اخطار است دوستی فقط يکبار است اما جدايی بسيار است

 در مکتب ما رسم فراموشی نیست در مسلک ما عشق هم اغوشی نیست مهر تو اگر به هستی ما افتاد هرگز به سرش خیال خاموشی نیست

دوتا ادم برفی دو طرف رودخانه عاشق هم شدن اونا از عشق هم آب شدند شايد يه جايی وسط رود خانه به هم برسن

هر وقت غم وغصه اومد سراغت قلبتو دايورت کن رو قلب من

بچه ها واسم سند کرده بودن گفتم  بذارم تو وبلاگ

† † † سن سیز † † †

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 16:13  توسط Frend |